تبليغاتX
بیمار عشق حسین
السلام علیک یا حسین بن حیدر             صفحه نخست            ایمیل مدیر
بیمار عشق حسین

نوشته شده توسط سید محمد در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387
 لينك مطلب      

نوشته شده توسط سید محمد در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387
 لينك مطلب      

نوشته شده توسط سید محمد در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387
 لينك مطلب      

نوشته شده توسط سید محمد در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387
 لينك مطلب      

نوشته شده توسط سید محمد در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387
 لينك مطلب      

نوشته شده توسط سید محمد در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387
 لينك مطلب      

نوشته شده توسط سید محمد در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387
 لينك مطلب      

نوشته شده توسط سید محمد در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387
 لينك مطلب      

نوشته شده توسط سید محمد در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387
 لينك مطلب      

وصی

این عنوان در همان روزگاران حیاتِ پیامبر خدا برای علی‏علیه السلام مشهور بود و دوست و دشمن، از این عنوان مولا آگاهی داشتند. متون تاریخی و روایی این حقیقت، خواهد آمد و اکنون تنها به یکی از آنها اشاره می‏کنیم. در جنگ جمل، جوانی از بنی ضبّه از زمره جملیان بیرون آمد و گفت:

ما بنی ضبّه، دشمنان علی هستیم

آن‏که از قدیم به «وصی» شناخته می‏شود.[1].

41. تاریخ دمشق - به نقل از انس بن مالک -: پیامبر خدا [به من] فرمود: «برایم آب وضو بیاور». پس وضو گرفت و برخاست و دو رکعت نماز گزارد. سپس گفت: «ای اَنَس! نخستین کسی که از این در داخل می‏شود، امیر مؤمنان و پیشوای شریفانِ روسپید و سرور مؤمنان، علی است».[2].

42. الکافی - به نقل از علی بن ابی حمزه -: ابو بصیر در حضور من از امام صادق‏علیه السلام پرسید: فدایت شوم! پیامبر خدا چند بار به معراج رفت؟

فرمود: «دو بار. پس جبریل، او را در جایی متوقّف کرد و به او گفت: ای محمّد! همین جا! بی‏گمان در جایی ایستاده‏ای که هیچ فرشته و پیامبری در آن‏جا نایستاده است.... پس خدای تبارک و تعالی فرمود: "ای محمّد!". گفت: بله، ای پروردگار من.

فرمود: "پس از تو چه کسی برای [رهبری] امّت توست؟". گفت: خداوند، داناتر است.

فرمود: "علی بن ابی طالب، امیر مؤمنان، سرور مسلمانان و پیشوای شریفانِ روسپید"».[3].

43. امام علی‏علیه السلام: پیامبر خدا فرمود: «ای علی! خدای عز و جل تو و خانواده و پیروان و دوستدارانِ پیروانت را آمرزیده است. پس مژده ده، که تو جدا شده[4] بزرگْ دل هستی. جدا شده از شرک و بزرگْ دل از علم».[5].

44. معانی الأخبار - به نقل از جابر بن یزید -: به او [امام صادق‏علیه السلام] گفتم: فدایت شوم! چرا امیر مؤمنان، امیر مؤمنان نامیده شد؟ فرمود: «چون برایشان (برای مؤمنان)، دانش می‏آورد. آیا قرآن نشنیده‏ای: "وَ نَمِیرُ أَهْلَنَا؛[6] و ما برای خانواده‏مان خواروبار می‏آوریم"؟».[7].

45. الفصول المهمّة: امّا لقبش مرتضی، حیدر، امیر المؤمنین و اَنزعِ بطین (موی جلوی سر ریخته فربه) است.[8].

46. تاج العروس: و وصی، بر وزن غنی، لقب علی‏علیه السلام است[9] و[10].


    1. ر. ک: ج 2، ص 114 (وصایت امام علی در ادبیات صدر اسلام).
    2. تاریخ دمشق: 8837/303/42.
    3. الکافی: 13/442/1.
    4. در متن حدیث کلمه «أنزع» آمده که در لغت، به معنای کسی است که موی دو طرف پیشانی‏اش ریخته است.
    5. مناقب علی بن أبی طالب: 455/401، المناقب: 284/294، الأمالی، طوسی: 570/293.
    6. یوسف، آیه 65.
    7. معانی الأخبار: 13/63.
    8. الفصول المهمّة: 129.
    9. این گفته می‏فهماند که کاربرد واژه «وصی» درباره علی‏علیه السلام فراوان و مشهور بوده است.
    10. تاج العروس: ماده «وصی»، لسان العرب: ماده «وصی».
    نوشته شده توسط سید محمد در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387
     لينك مطلب      

    میلاد

    امام علی‏علیه السلام، در روز جمعه،[1] سیزدهم ماه رجب،[2] سی سال پس از عام الفیل[3] در درون کعبه،[4] دیده به جهان گشود.

    علّامه امینی درباره محلّ تولّد امام و این فضیلت بی بدیل می‏گوید:

    این، حقیقتی‏آشکار است که فریقین در اثبات‏آن، متّفق‏اند واحادیث‏آن، متواتر و کتاب‏ها از آن، لبریز است. از این رو، به پراکنده گویی‏های یاوه سرایان، اهمّیتی‏نمی‏دهیم، پس از آن که گروهی از بزرگان و سرشناسان هر دو فرقه (شیعه واهل‏سنّت) به متواتر بودن‏روایات‏این‏یادگار تاریخی‏تصریح کرده‏اند.[5].

    18. المستدرک علی الصحیحین: گزارش‏های متواتر، دلالت دارند که فاطمه بنت اسد، امیر مؤمنان علی بن ابی طالب‏علیه السلام را در درون کعبه به دنیا آورد.[6].

    19. روضة الواعظین - به نقل از جابر بن عبد اللَّه انصاری -: از پیامبر خدا درباره میلاد امیر مؤمنان علی بن ابی طالب‏علیه السلام پرسیدم.

    فرمود: «آه، آه! از بهترین مولود پس از من پرسیدی که بر سنّت مسیح تولّد یافت. خدای تبارک و تعالی، من و علی را از یک نور آفرید... سپس از صُلب آدم، در اصلاب پاک به رَحِم‏های پاکیزه انتقال یافتیم. پس‏پیوسته این‏گونه بودیم تا خدای تبارک و تعالی، مرا از پشت پاک عبداللَّه بن عبد المطّلب پدیدار ساخت و به بهترین رَحِم، یعنی رَحِم آمنه سپرد. سپس خدای تبارک و تعالی، علی را از پشت پاک ابوطالب پدیدار ساخت وآن را به بهترین رَحِم، یعنی رَحِم فاطمه بنت اسد سپرد».[7].

    20. الإرشاد: [علی‏علیه السلام] در روز جمعه، سیزدهم رجب، سی سال پس از عام الفیل، در مکّه و درون خانه حرمتدار خدا متولّد شد و جز او هیچ مولودی، نه پیش از او و نه پس از او، در خانه خدای متعال متولّد نشد و این، از گرامیداشت خدای متعال نسبت به او و بزرگداشت جایگاهش بود.[8].

    21. علل الشرائع - به نقل از سعید بن جبیر -: یزید بن قَعنَب می‏گوید که من با عباس بن عبدالمطّلب و گروهی از قبیله عبدالعُزّی، روبه‏روی کعبه نشسته بودم که ناگاه، فاطمه بنت اسد، مادر امیر مؤمنان جلو آمد. او در ماه نهم بارداری به علی‏علیه السلام بود و درد زایمانش آغاز شده بود. پس گفت: پروردگارا! من به تو و پیامبران و کتاب‏های آمده از سوی تو، ایمان دارم و سخن جدّم ابراهیم خلیل را تصدیق می‏کنم و این‏که او خانه کُهن و آزاد را ساخت. پس به حقّ بنا کننده این خانه و به حقّ فرزندی که در شکم دارم، زایمانم را بر من آسان گردان!

    [یزید بن قعنب می‏گوید:] پس دیدیم که پشت کعبه باز شد و فاطمه، داخل شد و از چشمان ما پنهان گشت و دیوار کعبه به هم برآمد. خواستیم قفل در را بگشاییم؛ اما گشوده نشد. پس دانستیم که این، امری از امور خدای متعال است.

    سپس فاطمه پس از چهار روز بیرون آمد، در حالی که علی‏علیه السلام را در دست داشت. سپس گفت: من بر همه زنان پیش از خود، برتری یافتم؛ چون آسیه دختر مزاحم، خدا را پنهانی در جایی عبادت کرد که خدا عبادت در آن جا را جز از روی اضطرارْ دوست نمی‏دارد، و مریم دختر عمران، درخت خشک خرما را تکان داد تا از آن، خرمای تازه بخورد، و من به درون خانه حرمتدار خدا رفتم و از میوه‏ها و روزی‏های بهشتی خوردم.[9].

    22. امام باقرعلیه السلام - به نقل از امام زین العابدین‏علیه السلام -: با پدرم نشسته بودیم و قبر جدّمان را زیارت می‏کردیم و زنان فراوانی هم آن‏جا بودند که یکی از آنان به ما رو آورد.

    من از او پرسیدم: «تو کیستی، خدایت بیامرزاد؟». گفت: من زیده دختر قریبة بن عجلان از قبیله بنی ساعده هستم.

    به او گفتم: «آیا چیزی داری که برای ما بازگویی؟». گفت: به خدا سوگند، آری! مادرم امّ عُماره، دختر عباده، پسر نضله، پسر مالک، پسر عجلان ساعدی برایم گفت: روزی در میان زنان عرب بودم که ابوطالب، دل‏تنگ و غمین به آنان روی آورد. پس به او گفتم: ای ابوطالب! در چه حالی؟ گفت: فاطمه بنت اسد، در اوج درد زایمان است. سپس دستانش را بر صورتش نهاد.

    در این میان، محمّدصلی الله علیه وآله آمد و به ابوطالب فرمود: «ای عمو! تو را چه می‏شود؟». گفت: فاطمه بنت اسد، از درد زایمان ناله می‏کند.

    پس محمّدصلی الله علیه وآله دست ابوطالب را گرفت و به همراه فاطمه به کعبه آورد و فاطمه را بر درِ کعبه نشانْد و فرمود: «با اتّکا به نام خدا بنشین». پس دردش گرفت و پسری خندان و نظیف و پاکیزه به دنیا آورد که به زیبایی‏اش ندیده‏ام. پس ابوطالب او را «علی» نامید و پیامبرصلی الله علیه وآله او را تا خانه فاطمه برد.

    [علی بن حسین‏علیه السلام فرمود:] «به خدا سوگند، تاکنون چیزی نشنیده‏ام، مگر آن که این [سخن] از آن، نیکوتر بود».[10].

    23. شرح نهج البلاغة: روایت شده سالی که علی‏علیه السلام در آن متولّد شد، همان سالی است که رسالت پیامبر خدا آغاز شده است و از سنگ‏ها و درختان، ندا می‏شنیده، و پرده از چشمانش کنار رفته و نورها و اشخاصی را دیده، بی آن که طرفِ صحبت آنها شود؛ و این سال، همان سالی است که او به خلوت گزینی و گسستن و عزلت در کوه حرا آغاز کرد و پیوسته به آن می‏رفت تا رسالتش آشکار و وحی بر او نازل شد.

    پیامبر خدا، آن سال را به خاطر ولادت علی‏علیه السلام در آن، خجسته می‏داشت و آن را سال خیر و سال برکت می‏نامید و در شب ولادت علی‏علیه السلام که در آن، نشانه‏هایی از کرامت‏ها و قدرت الهی را مشاهده کرد که پیش از آن هرگز ندیده بود، به خانواده‏اش چنین گفت: «بی‏گمان، امشب فرزندی برای ما به دنیا می‏آید که خداوند، به خاطر او درهای فراوانی از نعمت و رحمت بر ما می‏گشاید».

    و همان گونه بود که پیامبر - که درودهای خداوند بر او باد -، فرمود. بی‏گمان، او (علی‏علیه السلام) یاور و پشتیبان و زداینده اندوه از چهره پیامبرصلی الله علیه وآله بود و با شمشیر او دین اسلام، پایدار ماند و ستون‏هایش استوار و زمینه‏اش هموار گشت.[11].

    24. دیوان السید الحمیری - از قصیده‏اش در ولادت امیرمؤمنان -:

    [مادرش] او را در حرم و مأمن الهی به دنیا آورد

    در خانه خدا، آن جا که صحن خانه و مسجدالحرام قرار دارد.

    [مادرِ] سپیدروی و پاکیزه لباس و بزرگوار

    مادر، پاک و زاده و زادگاهش نیز پاک.

    در شبی که ستاره‏های بدشگونش ناپیدا بودند

    و با ماه نورافشانِ خوش‏شگون پدیدار آمد.

    کسی چون او در پارچه قابله‏ها پیچیده نشد

    جز پسر آمنه، محمّدِ پیامبر.[12].


    1. تهذیب الأحکام: 19/6، الإرشاد: 5/1، المقنعة: 461، کشف الیقین: 31، تاج الموالید: 88، المستجاد: 294.
    2. تهذیب الأحکام:19/6، الإرشاد: 5/1، المقنعة: 461، خصائص الأئمّة: 39، مصباح المتهجّد: 805، کشف الیقین: 31. برخی تولّد آن حضرت را هفتم شعبان و برخی دیگر، پانزدهم رمضان دانسته‏اند.
    3. الکافی: 452/1، تهذیب الأحکام: 19/6، الإرشاد: 5/1، خصائص الأئمّة: 39، روضةالواعظین: 87 و 92.

      و در سال ولادتش گفته‏های دیگری نیز هست، از جمله: «دوازده سال پیش از بعثت» (یعنی 28 سال پس از عام الفیل) و از جمله: «پیامبرصلی الله علیه وآله مبعوث شد و علی‏علیه السلام هفت ساله بود». در این روایت، «هشت ساله» نیز آمده است و از جمله: »29 سال پس از عام الفیل» نیز گفته‏اند.

    4. تهذیب‏الأحکام: 19/6، الإرشاد: 5/1، خصائص‏الأئمّة: 39، مصباح‏المتهجّد: 805، إقبال‏الأعمال: 51/231/3.
    5. الغدیر: 22/6.
    6. المستدرک علی‏الصحیحین: 6044/550/3. نیز، ر. ک: مروج الذهب: 358/2 و مناقب علی بن أبی طالب: 3/7 و تذکرة الخواصّ: 10.
    7. روضة الواعظین: 88، الفضائل: 48، الیقین: 43/191، بحار الأنوار: 12/10/35 و ص: 33/99.
    8. الإرشاد: 5/1، المستجاد: 294، عمدة الطالب: 58، العمدة: 24، تاج الموالید: 88، إرشاد القلوب: 211.
    9. علل الشرائع: 3/135، معانی الأخبار: 10/62، الأمالی، صدوق: 206/194، الأمالی، طوسی: 1511/706.
    10. مناقب علی بن أبی طالب: 3/7.
    11. شرح نهج البلاغة: 114/4.
    12. دیوان السیّد الحمیری: 42/155، مناقب آل أبی طالب: 175/2.
    نوشته شده توسط سید محمد در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387
     لينك مطلب      

    ولادت با سعادت امام جواد ائمه بر شیعیان مبارک باد

    نوشته شده توسط سید محمد در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
     لينك مطلب      

    باشیم همانگونه که او هست ... »

     

    اسوه به معنای الگو، نمونه، سرمشق و پیشوا آمده است. کلمه اسوه دربردارنده نکته ایست و آن اینکه شیئی یا فردی که الگو و نمونه قرار می‌گیرد باید دارای ویژگیهای خاصی باشد که در نزد پیروان، مطلوبیت داشته باشد. هر نوعی از الگو، دارای ویژگی و صفات خاص خویش است و هر کس، شیئ یا فردی را بدان جهت الگو قرار می‌دهد که می‌خواهد مانند آن شود و به صفات و کمالات برجسته‌ای که در او مشاهده می‌شود، آراسته گردد. الگو قرار گرفتن یک موجود، گاهی از یک جهت است و گاهی از چند جهت و گاهی در تمامی ابعاد. هر شخص بر اساس انگیزه و هدفی که در حیات خویش دارد، الگو و پیشوایی را بر می‌گزیند تا خود را از روی او بسازد.

    فردی که اسلام را به عنوان مکتب حیات بخش (که به تمام ابعاد وجودی انسان توجه دارد)، انتخاب می‌کند، به هدفی روی می‌آورد که اسلام بر اساس فطرت انسانی پیشنهاد می‌کند. لذا متوجه اسوه‌ای می‌شود که ویژگیهای خاص مکتب توحیدی را در تمامی ابعاد داشته باشد تا بتواند در تمام جهات، به او اقتدا کند و خود را مانند او بسازد و بدین وسیله به صفات و کمالات انسانی مزین گردد و به مطلوب شایسته برسد.

    قرآن کریم شخص پیامبر اسلام را اسوه حسنه و کامل معرفی می‌کند و می‌فرماید: "مسلما برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می‌کنند."(1)

    هنگامی که به لحظه به لحظه زندگانی فاطمه زهرا (سلام الله علیها) می‌نگریم، درمی‌یابیم که فاطمه (علیها السلام) دارای شخصیت والای الهی و انسانی و شبیه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در تمام جهات است و مانند بودن او در اصل وجود، حقیقتی است که با توجه به بیانات پدر بزرگوارش جایی برای ابهام و تردید نیست. چنانکه راوی نقل می‌کند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیرون آمد و او دست فاطمه را گرفته بود. پس فرمود: "کسی که او را نمی‌شناسد، او فاطمه دختر محمد است، او پاره تن و قلب من است، او روح من است که در بین دو پهلوی من قرار دارد، پس کسی که او را اذیت نماید، براستی مرا اذیت نموده و کسی که مرا آزار دهد، براستی خدا را آزار داده است."(2)

    اضافه بر مانند بودن او به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که خود قرینه‌ای کامل و تام بر اسوه بودن اوست، قرائن دیگری وجود دارد که تأئید بر الگو بودن او می‌نماید به عنوان نمونه:

    عایشه و دیگران از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده‌اند که آن حضرت فرمود: "ای فاطمه ! بر تو بشارت باد؛ که خدای متعال تو را بر زنان جهانیان و بر زنان اسلام که بهترین دین است، برگزید."(3)

    رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شخصیتی بسیار عظیم است که تمام گفتار، کردار، حرکات و سکناتش برای ما حجت است. او از طریق وحی و از روی علم و حکمت و بر اساس معیار الهی سخن می‌گوید. اگر در مورد شخصی سکوت می‌کند، اگر از شخصی تعریف و تمجید کرده یا شخصی را نکوهش می‌کند، از روی حکمت و حق است. چرا که خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: "هرگز از روی هوای نفس سخن نمی گوید؛ آنچه می‌گوید، چیزی جز وحی که بر او نازل شده، نیست."(4)

    رسول اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش فاطمه (سلام الله علیها) را گرامی داشته و به نیکویی ستوده است. تمجید از آن بانوی بزرگ، نه به جهت آنست که او فرزند آن حضرت بوده و عاطفه پدری موجب شده که دخت گرامیش را به خوبی و نیکی بستاید و صفات نیکی را به او نسبت بدهد، بلکه ستودن فاطمه بر اساس حقیقت او و ظهور صفات و کمالات معبود در روح او بوده است. او عظیمه و مطهره است. مدح رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از او، آشکار کردن حقیقت موجود در اوست.

    خداوند پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه را بر رجال عالم اختیار نمود و آنها را انسانهای کامل و الگو و حجت بر همه قرار داد، به همین نحو، فاطمه (سلام الله علیها) را الگو و حجت بر تمام مردم جهان – اعم از زن و مرد – قرار داد؛ اقتدای به او، اقتدا به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین می‌باشد ...

     

    « برگرفته از کتاب "فاطمه کیست؟ تألیف محمد رضا امین زاده (با اندکی تصرف) »

     

    20 جمادی الثانی، سالروز میلاد

    اسوه تمام عیار مکارم و قله رفیع فضائل، صدیقه کبری،

    حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

    را به تمامی مسلمانان جهان، بخصوص شما دوست گرامی تبریک و تهنیت می‌گوید.

    نوشته شده توسط سید محمد در شنبه یکم تیر 1387
     لينك مطلب      

    نوشته شده توسط سید محمد در شنبه یکم تیر 1387
     لينك مطلب      

    نوشته شده توسط سید محمد در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387
     لينك مطلب      

    اگه اشتباه نکنم دومین سالگرد سید جواد ذاکر نیز مانند این دوسال مصادف با وفات حضرت ام البنین (س)

    نوشته شده توسط سید محمد در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387
     لينك مطلب      

    با فرا رسیدن ایام وفات حضرت ام البنیان (س) جا دارد یاد کنیم از مداح اهل بیت سیدجواد ذاکر چون سالگرد این مداح اهل بیت نیز با وفات آن حضرت مصادف شده

    نوشته شده توسط سید محمد در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387
     لينك مطلب      

    وفات حضرت ام البنین علیهاالسلام /ام البنین علیهاالسلام پدیدآورنده:راحله عطایی،

    مقدمه

    سیزدهم جمادیالثانی، یادآور روزی غمانگیز است؛ روزی که در آن مادری فداکار و بانویی با عظمت از تبار دلاوران، به سوی معبود پر کشید. ام البنین، مادر پسرانِ علی علیهالسلام ، بعد از عمری تلاش، شکیبایی و استقامتْ با اهدای چهار فرزند رشید به پیشگاه مولایش، حسین بن علی علیهالسلام ، با دلی مالامال از محبت و عشق، راهی دیار دوست شد و در بقیع، آرامگاهِ خوبان، در جوار دیگر فرزند زهرا علیهاالسلام برای همیشه رحل اقامت افکند.

    نام و مشخصات

    نامش فاطمه و کنیهاش امُّ البنین (مادر پسران) است. پدرش حِزام، و مادرش ثمامه یا لیلاست. همسرش علیبن ابیطالب علیهالسلام و فرزندانش عباس علیهالسلام ، عبداللّه، جعفر و عثمان هستند که هر چهار نفرْ در سرزمین کربلا و در رکاب امام حسین علیهالسلام به شهادت رسیدند. آرامگاه وی در مدینه منوّره و قبرستان بقیع است.

    ولادت ام البنین علیهاالسلام

    در مورد تاریخ دقیق ولادت حضرت امالبنین اطلاعی در دست نیست و تاریخنگارانْ سال ولادت او را ثبت نکردهاند، ولی یاد آور شدهاند که تولد پسر بزرگ ایشان، حضرت ابوالفضل علیهالسلام ، در سال 26 ق اتفاق افتاده است.

    برخی از تاریخنگارانْ زمان ولادت ایشان را در حدود پنج سال پس از هجرت تخمین میزنند.

    بانویی از تبار دلاوران عرب

    تاریخ گواهی میدهد که پدران و داییان حضرت امالبنین از دلیران عربِ پیش از اسلام بوده و از آنها به هنگام نبرد، دلیرْمردیهای فراوانی نقل شده است که در عین شجاعتْ بزرگ و پیشوای قوم خود نیز بودهاند، آنچنان که حاکمان زمانْ در برابرشان سرتسلیم فرود میآورند. اینان همانان هستند که عقیل ـ نسبْشناس بزرگ عرب و برادر علی علیهالسلام ـ به امیرالمؤمنین علیهالسلام گفت: «در میان عرب از پدرانش شجاعتر و قهرمانتر یافت نمیشود».

    انتخاب ام البنین علیهاالسلام برای همسری علی علیهالسلام

    بعد از شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام ، علی بن ابیطالب علیهالسلام برادرش عقیل را ـ که آشنا به علم نسبشناسی عرب بود ـ فرا خواند و از او خواست که برایش همسری از تبار دلاوران برگزیند تا پسر دلیری برای مولا به ارمغان آورد.

    عقیل، فاطمه کلابیه را برای حضرت برگزید که قبیله و خاندانش، بنی کِلاب، در شجاعت بیمانند بودند، و حضرت علی علیهالسلام نیز این انتخاب را پسندید.

    خواستگاری از ام البنین علیهاالسلام

    بعد از این که عقیل شجرهنامههای اَعراب را بررسی و امالبنین را انتخاب کرد، حضرت علی علیهالسلام ، او را نزد پدر امالبنین فرستاد. پدرخشنود از این وصلت مبارک، نزد دختر خود شتافت و موضوع را در میان گذاشت. ام البنین نیز با سربلندی و افتخارْ پاسخ مثبت داد و پیوندی همیشگی بین وی و مولای متقیان علی بن ابیطالب علیهالسلام برقرار شد.

    امام علی علیهالسلام ، در همسرش عقلی سترگ، ایمانی استوار، آدابی والا و صفاتی نیکو مشاهده کرد و او را گرامی داشت و از صمیم قلب در حفظ حُرمت او کوشید.

    اولین روز زندگی مشترک

    روز اولی که ام البنین علیهاالسلام پا در خانه علی علیهالسلام گذاشت، حسن و حسین علیهماالسلام مریض بوده و در بستر افتاده بودند. عروس تازه ابوطالب، به محض آنکه وارد خانه شد، خود را به بالین آن دو عزیز عالم وجود رسانید و همچون مادری مهربان به دلجویی و پرستاری آنان پرداخت.

    وقتی غمِ زهرا، شد همدم مولا

    تو آمدی ای گل، در خانه گلها

    بر دربِ حریمِ، کاشانه نشستی

    یعنی که کنیزِ، این خانه تو هستی

    محمدعلی شهاب

    تغییر نام

    فاطمه کلابیه، بعد از گذشت مدتی از زندگی مشترک با علی علیهالسلام ، به امیرالمؤمنین پیشنهاد کرد که به جای «فاطمه»، که اسم قبلی و اصلی وی بوده، او را ام البنین صدا زند تا فرزندان حضرت زهرا علیهاالسلام از ذکر نام اصلی او توسط پدرشان، به یاد مادر خویش، فاطمه زهرا علیهاالسلام نیفتند و در نتیجه، خاطرات گذشته، در ذهن آنها تداعی نگردد و رنج بیمادری آنها را آزار ندهد.

    محبت بیدریغ ام البنین علیهالسلام به فرزندان زهرا علیهاالسلام

    امالبنین بر آن بود که، در زندگی جای خالی حضرت زهرا علیهاالسلام را برای فرزندان ایشان پر کند؛ مادری که در اوج شکوفایی پژمرده شد و آتش به جان فرزندان خردسال زد: فرزندان فاطمه زهرا علیهاالسلام در وجود این بانوی پارسا، مادر خود را میدیدند و رنج فقدانِ مادر را کمتر احساس میکردند.

    امالبنین علیهاالسلام ، فرزندان دختر گرامی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را بر فرزندان خود مقدّم میداشت و بخش عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان میکرد و آن را فریضهای دینی میشمرد؛ زیرا خداوند متعال در کتاب خود، همگان را به محبت آنان دستور داده است.

    فرزندان امالبنین علیهاالسلام

    ثمره زندگی مشترک ام البنین علیهاالسلام با حضرت علی علیهالسلام ، چهار پسر بود که به دلیل داشتن همین پسران، او را امالبنین، یعنی مادر پسران میخواندند. نام فرزندان ایشان به ترتیب عبارتند از: قمربنیهاشم حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام ، عبداللّه، جعفر و عثمان.

    فرزندان ام البنین همگی در کربلا به شهادت رسیدند و نسل ایشان از طریق عُبیداللّه فرزند حضرت ابوالفضل علیهالسلام ادامه یافت.

    مادر چهار شهید

    با شهادت چهار فرزند امالبنین علیهاالسلام در کربلا، این بانوی شکیبا، به افتخار مادر شهیدان بودن نائل آمد و درکنار همسر شهید بودن، افتخاری دیگر بر صفحه افتخاراتش افزوده شد.

    وقتی خبر شهادت فرزندانش به او رسید، سرشک اشک از دیده فرو ریخت و با روحیهای قوی در اشعاری گفت: «ای کسی که فرزند رشیدم عباس را دیدی که همانند پدرش بر دشمنان تاخت، فرزندان علی علیهالسلام همه شیران بیشه شجاعتند. شنیدهام بر سر عباس عمود آهنین زدند، در حالی که دستهایش را قطع کرده بودند؛ اگر دست در بدن پسرم بود، چه کسی میتوانست نزد او آید و با او بجنگد؟»

    فرزندانم به فدای حسین علیهالسلام

    امالبنین بَشیر را دید که فرستاده امام سجاد علیهالسلام بود و به مدینه آمده بود تا مردم را از ماجرای کربلا و بازگشت کاروان امام حسین علیهالسلام با خبر سازد. به او فرمود: ای بشیر! از امام حسین علیهالسلام چه خبر داری؟ بشیر گفت: خدا به تو صبر دهد که عباس تو کشته گردید. امالبنین فرمود: از حسین علیهالسلام مرا خبر ده!

    بشیر خبر شهادت بقیه فرزندان او را هم اعلام کرد، ولی امالبنین پیوسته از امام حسین علیهالسلام خبر میگرفت و میگفت: فرزندان من و آنچه در زیر آسمان است، فدای حسینم باد.

    چون بشیر خبر شهادت امام حسین علیهالسلام را به آن حضرت داد، صیحهای کشید و گفت: ای بشیر! رگ قلبم را پاره کردی و سپس صدا به ناله و شیون بلند کرد.

    این علاقه او به امام حسین علیهالسلام دلیل کمال معنویت اوست که آن همه ایثار را در راه مقام ولایت فراموش کرد و تنها از رهبرش سخن به میان آورد.

    ام البنین، پاسدار خاطره عاشور

    از ویژگیهای بسیار مهم ام البنین، توجه به زمان و مسائل مربوط به آن است. وی پس از واقعه عاشورا، از مرثیهخوانی و نوحهسرایی استفاده کرده تا ندای مظلومیت کربلاییان را به گوش نسلهای آینده برساند. ایشان هر روز به همراه پسرِ حضرت عباس علیهالسلام ، عبیداللّه که همراه مادرش در کربلا حضور داشت و سند زندهای برای بیان وقایع عاشورا بود، به بقیع میرفت و نوحه میخواند.

    او با این اشعار، هم حماسه کربلا را بازگو و هم در قالب عزاداریْ به حکومت وقت نوعی اعتراض میکرد و مردم را که اطراف او جمع میشدند، از جنایات بنیامیه، آگاه مینمود.

    سفارش به دفاع از ولایت

    هنگامی که امام حسین علیهالسلام آهنگ ترک مدینه و تشرف برای حج و به دنبال آنْ هجرت به سوی عراق کرد، ام البنین علیهاالسلام به همراهان امام حسین علیهالسلام چنین سفارش میکرد: «چشم و دل مولایم امام حسین علیهالسلام و فرمانبردار او باشید».

    امالبنین علیهاالسلام ، واسطه فیض الهی

    امالبنین، همسر علی علیهالسلام و مادر سردار کربلا، نزد مسلمانان جایگاهی ویژه دارد، چون نزد خداوند از مقام و منزلتی والا برخودار است، و این مقامْ به واسطه تقدیم خالصانه فرزندان در راه خدا و استواری و عبودیت ایشان است. از اینرو، مؤمنانِ حاجتمند و دردمند او را به درگاه حضرت باری تعالی شفیع و واسطه قرار میدهند، و غم واندوهشان را با زیارت مزار آن بانو میزدایند.

    اهل بیت علیهمالسلام و ام البنین علیهاالسلام

    محبت بیشائبه ام البنین در حق فرزندان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و فداکاری فرزندان وی در راه سیدالشهدا، در تاریخ بیپاسخ نماند. اهل بیت علیهمالسلام هم در احترام و بزرگداشت وی کوشیدند و بسیار از او قدردانی کرده، او را سپاس گفتند.

    زینب کبری علیهاالسلام پس از رسیدن به مدینه، به محضرش شتافت و شهادت فرزندانش را به او تسلیت گفت. ایشان همچنین در مناسبتهای دیگر مثل عیدها، برای ادای احترام، به محضر ام البنین علیهاالسلام مشرّف میشد.

    سخن بزرگان در بیان فضایل امالبنین علیهاالسلام

    عالم جلیلالقدر، زینالدین عاملی، شهید ثانی درباره حضرت امالبنین علیهاالسلام میگوید: «امالبنین از بانوان با معرفت و پر فضیلت بود. نسبت به خاندان نبوت، محبت و دلبستگی خالص و شدید داشت و خود را وقف خدمت به آنها کرده بود. خاندان نبوت نیز برای او جایگاه والایی قائل بودند و به او احترام ویژه میگذاشتند.» همچنین علامه سید محسن امین میگوید: «ام البنین علیهاالسلام ، شاعری خوشبیان و از خانوادهای اصیل و شجاع بود.» علی محمد علی دُخَیِّل، نویسنده معاصر عرب در وصف این بانوی بزرگوار مینویسد: «عظمت این زن (ام البنین) در آنجا آشکار میشود که وقتی خبر شهادت فرزندانش را به او میدهند، به آن توجه نمیکند، بلکه از سلامت حضرت امام حسین علیهالسلام میپرسد؛ گویی امام حسین علیهالسلام فرزندِ اوست نه آنان».

    روزهای آخر

    زندگی سراسر مهر و عاطفه و مبارزه امالبنین علیهاالسلام ، رو به پایان بود. او به عنوان همسر شهید، رسالت خویش را به خوبی به پایان رسانید و فرزندانی تربیت کرد که فداییِ ولایت و امامت بودند.

    او، بعد از زینب کبری علیهاالسلام دار فانی را وداع گفت، ولی تاریخنگاران سال ارتحال او را متفاوت نگاشتهاند، به طوری که عدهای آن را سال 70 ق بیان کردهاند و عده دیگری تاریخ وفات آن مادر فداکار را، سیزدهم جمادی الثانی سال 64 ق دانستهاند که نظر دوم از شهرت بیشتری برخوردار است. امالبنین را در بقیع، در جوار امام حسن مجتبی علیهالسلام ، فاطمه بنت اسد علیهاالسلام و دیگر شخصیتهای اسلامیِ مدفون در آنجا به خاک سپردند.

    در رثای ام البنین علیهاالسلام

    اینجا مزار فاطمه علیهاالسلام ، ام البنین است

    یا مادری غمدیده مدفون زمین است

    اینجا نهاده سر به خاک غربت و غم

    مظلومهای کز مرگ گلهایش غمین است

    در دامنش پرورده سرداری چو عباس

    آری چنین زن، مادری شیرآفرین است

    شد جان او آزرده از رنج زمانه

    بر سینهاش چون لاله داغی آتشین است

    محسن صافی

    بخشی از زیارت نامه ام البنین علیهاالسلام

    سلام بر تو ای همسر جانشین رسول اللّه علیهالسلام ؛

    سلام بر تو که محبوب زهرایی؛

    سلام بر تو ای مادر ماههای درخشان؛

    خدا و رسولش را گواه میگیرم که تو با اهدای فرزندانت و قربانیکردن آنها در راه آرمانهای حسین علیهالسلام جهاد نمودی؛

    گواهی میدهم که تو یار و یاور امام علی بن ابیطالب علیهالسلام در سختیها، مشکلات و مصیبتها بودهای ؛

    گواهی میدهم که به خوبی از عهده سرپرستی و نگهداری فرزندان زهرای اطهر علیهاالسلام و ادای امانت ایشان برآمدی؛

    تو در نزد خداوند از مقام و منزلت بالایی برخورداری؛ سلام بر تو و بر فرزندان شهیدت!

    نوشته شده توسط سید محمد در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387
     لينك مطلب      

    بررسى كامل سخنانى كه رسول مكرم اسلام(ص) به مناسبتهاى مختلف در باره صديقه كبرا عليها السلام فرموده است فرصتى ويژه مى‏طلبد كه اين مقام را گنجايش آن نيست. ما در اين مبحث‏به منظور تبرك به كلام نورانى نبوى به چند مورد اشاره‏مى‏كنيم.

    1- فاطمه پاره تن من است.

    رسول خدا(ص) فرموده است: فاطمه پاره تن من است. هر كس او را خشمگين كند مرا خشمگين نموده است. (1)

    و فرمود: هر آنچه او را اندوهگين كند، مرا هم اندوهگين مى‏كند. هر آن‏چه او را بيازارد ... و خسته كند، مرا نيز آزرده مى‏سازد. هر چه او را شادمان كند، مرا هم شادمان، و هر چه او را افسرده سازد مرا هم افسرده مى‏نمايد. (2)

    برخى از اهل تسنن به اين حديث استدلال كرده‏اند كه هر كس به فاطمه زهرا بد بگويد كافر مى‏شود. (3)

    2- غضب فاطمه غضب خداست.

    فرمود: اى فاطمه، خداوند به خاطر غضب تو غضب مى‏كند و به خاطر رضاى تو خشنود مى‏شود. (4)

    3- فاطمه سرور زنان جهان است.

    و سرور زنان با ايمان است. (7)

    زمانى نيز فرمود: ... اين فرشته آمده است تا به من بشارت دهد كه فاطمه سرور زنان بهشت است. (8)

    4- فاطمه قبل از همه وارد بهشت مى‏شود.

    فرمود: اولين كسى كه وارد بهشت مى‏شود، فاطمه دختر محمد(س) است. (9)

    5- فاطمه(س) روز قيامت هم منزل پيامبر اكرم(ص) است.

    فرمود: من و على و فاطمه و حسن و حسين روز قيامت در زير بارگاه عرش خواهيم بود. (10)

    اميرالمؤمنين(ع) روايت كرده است كه شبى پيامبر اكرم(ص) در خانه ما خوابيد. نيمه‏شب حسن آب خواست و حضرت برخاسته، كاسه‏اى آب از مشك برگرفت تا به او بنوشاند. در اين ميان حسين دست‏به كاسه آب برد، پيامبر او را باز داشت و آب را به حسن داد. فاطمه(س) عرض كرد: اى رسول خدا! مثل اينكه حسن را بيشتر دوست مى‏دارى! فرمود: نه، ولى او قبل از حسين آب خواست. آنگاه فرمود: اى فاطمه، من و تو و اين دو و اينكه در خواب است [على(ع)] همه در روز قيامت در يك جا خواهيم بود. (11)

    و فرمود: در بهشت درجه‏اى است كه «وسيله‏» نام دارد. هنگامى كه دعا مى‏كنيد، از خدا براى من آن درجه را بخواهيد. گفتند: اى رسول خدا، چه كسى با تو در آنجا ساكن خواهد بود؟

    فرمود: على، فاطمه، حسن و حسين. (12)

    6- نسل فاطمه(س) بر آتش حرام است.

    فرمود: فاطمه پاكدامن است، پس خدا نسل او را بر آتش حرام كرده است. (13)

    و فرمود: خدا تو و فرزندانت را عذاب نخواهد كرد. (14)

    7- فاطمه(س) ميوه وجود پيامبر است.

    فرمود: من درختى از بهشتم و فاطمه ميوه اوست. (15)

    8- فاطمه پاره‏اى از وجود پيامبر است.

    فرمود: فاطمه از وجود من است. هر چه او را خوشحال كند مرا خوشحال مى‏سازد و هر چه او را غمگين سازد، مرا غمگين مى‏كند. (16)

    9- دوستداران فاطمه در بهشتند.

    فرمود: اى سلمان، هر كس فاطمه را دوست‏بدارد در بهشت است و هر كس با فاطمه دشمنى ورزد در جهنم است. اى سلمان، دوستدارى فاطمه، در يكصد جايگاه به كار مى‏آيد كه راحت‏ترين آنها، لحظه مرگ، قبر، ميزان، محشر، صراط و محاسبه است.

    هر كس دخترم از او راضى باشد من از او راضى هستم و هر كس من از او راضى باشم خدا از او راضى است و هر كس كه فاطمه بر او غضب كند خدا بر او غضب مى‏كند. (17)

    10- فاطمه(س) مظهر نيكى است.

    فرمود: اگر حسن و نيكى همچون پيكرى نمايان مى‏گرديد همانا سيماى فاطمه مى‏شد. بلكه فاطمه بزرگتر از آن است. (18)

    11- فاطمه(س) روح پيامبر است.

    فرمود: دخترم فاطمه سرور اولين و آخرين زنان جهان است. او پاره تن من، نور چشم و ميوه دل من و روح من است. او حوريه آدمى نسب است. هرگاه در محراب مقابل پروردگارش مى‏ايستد نورش براى فرشتگان آسمان مى‏درخشد آنچنان كه نور ستارگان براى اهل زمين. و خداى عز و جل به فرشتگان مى‏گويد: اى فرشتگان من، به بنده‏ام فاطمه بنگريد كه چگونه در مقابل من ايستاده و اعضاى بدنش از خوف من مى‏لرزد. بنگريد چگونه قلبش متوجه من است. شما را شاهد مى‏گيرم كه او و پيروانش را از آتش ايمن كردم ... آنگاه همان‏طور كه مريم را صدا زد او را صدا مى‏زند و مى‏گويد: اى فاطمه، خدا تو را برگزيده و تطهير كرده و بر زنان جهان برترى بخشيده است ... (19)

    12- فاطمه(س) مادر (دلسوز) پدرش است.

    پيامبر اكرم(ص) او را به اين كنيه افتخار بخشيد و او در مدينه به اين كنيه مشهور بود. (20)

    در تفسير اين كنيه گفته‏اند منظور از پدر شان رسالت پيامبر(ص) است. بنابراين فاطمه مادر اسلام و مسلمين است. يعنى همان‏طور كه اطفال در شدايد و گرفتاريها به مادر خويش پناه مى‏برند و مادر مرجع و محور آنهاست فاطمه زهرا(س) پناهگاه پيروان اسلام در شدايد و گرفتاريهاست. و هنگامى كه حق و باطل با هم مشتبه شوند جويندگان حق، راه راست و حق را از او مى‏جويند.

    بحقيقت فاطمه ميزان است. همراه او بودن با خدا بودن است و پيروى از او پيمودن راه مستقيم است و جدايى از او جدايى از خدا و حقيقت اسلام.

    رفتار پيامبر(ص) نسبت‏به زهرا(س)

    زهرا(س) در نظر پيامبر عظيم‏الشان‏9 از جايگاهى بلند برخوردار بود و نمى‏توان براى منزلت و قرب فاطمه نزد رسول خدا(ص) حدى تعيين كرد. صحيح‏تر آن‏كه بگوييم زبان و قلم را آنچنان قدرتى برخوردار نيست كه بتواند از عهده اين كار برآيد. در يك سخن بايد گفت: «در پهناورترين مكان قلب پدر خويش رسول خدا(ص) جاى داشته و در كشور وجود پيامبر اكرم(ص) بهترين موقعيت از آن وى بود.» (21)

    اولياى خدا از بالاترين درجات صفات انسانى برخوردار بوده‏اند و هر صفت‏به صورت كامل در ايشان موجود بوده است. يكى از آن صفات عاطفه و مهرورزى است. شايد كسانى تصور كنند كه مهر ورزيدن به اعضاى خانواده نوعى وابستگى است و اولياى خدا كه از هر گونه وابستگى به غير خدا منزه‏اند، از اين علاقه نيز مبرا و نسبت‏به اعضاى خانواده خويش داراى گونه‏اى بى‏تفاوتى مى‏باشند. ولى اين، سخنى ناصواب و فكرى خطاست. چه اينكه در اين صورت آن بزرگواران از داشتن يكى از ويژگيهاى مهم انسانى بى‏بهره مى‏باشند. ديگر اينكه گذشتن از اعضاى خانواده چون فرزند و برادر در راه خدا براى ايشان هيچ مزيتى نمى‏باشد. زيرا از چيزى گذشته‏اند كه هيچ علاقه‏اى به آن ندارند.

    اگر بپذيريم كه پيامبران نسبت‏به فرزندان خويش عاطفه پدرى نداشته‏اندبايد تمام تمجيدى كه از حضرت ابراهيم(ع) به خاطر ذبح فرزندش مى‏شود لغو و بى‏حساب باشد.

    بنابراين، اولياء الهى نه تنها داراى عاطفه و مهر بوده‏اند بلكه عاليترين درجات آن را در وجود خويش داشته‏اند.

    آنچه در اين زمينه اولياء خدا را از ساير مردم ممتاز مى‏سازد آن است كه عاطفه خويش را محور انتخاب قرار نمى‏دهند. ايشان در مقام بندگى مى‏توانند شديدترين درجه عاطفه را ناديده انگاشته، فرزندى دلبند يا برادرى عزيز را در راه خدا تقديم كنند. آنچنان كه حضرت ابراهيم(ع) بر آن مى‏شود كه با دست‏خود فرزندش را سر ببرد و حضرت سيدالشهداء در كمتر از يك روز همه عزيزان خود را در پاى معبود قربان مى‏كند. آنان مى‏توانند كسى از اعضاى خانواده خويش را از خود برانند و از وجود او چشم پوشند، مانند حضرت نوح(ع) كه از فرزند ناشايست‏خويش چشم پوشيد.

    از طرف ديگر اگر فرزندى آنچنان كه شايسته مقام بندگى است‏خود را با معيارهاى الهى تطبيق دهد عاطفه پدرى به مهر الهى آميخته مى‏شود و اسطوره مى‏آفريند. گريه‏هاى يعقوب پيامبر در طول ساليان متمادى و تا سر حد كورى تنها برگرفته از عاطفه پدرى براى از دست دادن فرزند نبود بلكه چون وى پسرى را از دست داده بود كه تا افق وجود پدر بالا آمده و شانه به شانه او مسير تكامل انسانى را طى كرده بود. يعقوب يوسف را مى‏طلبيد چون تنها يوسف او را مى‏فهميد و بوى آشنا را از وى استشمام مى‏كرد. همان بويى كه چون از پيراهن يوسف متصاعد شد از دروازه مصر كلبه احزان پدر را در كنعان معطر كرد.

    با توجه به اين مقدمه به ذكر پاره‏اى از اظهار علاقه‏هاى وجود مقدس نبوى نسبت‏به دخت گرانقدرش مى‏پردازيم.

    1- كوتاهترين زمان دورى

    پيامبر عظيم‏الشان اسلام هنگامى كه آهنگ سفر داشت‏با فاطمه(س) بعد از همه وداع مى‏كرد و هنگام مراجعت، با او قبل از همه ملاقات مى‏كرد. (22)

    2- بوسه و احترام

    عايشه روايت مى‏كند: هنگامى كه فاطمه(س) داخل مى‏شد پدرش بر مى‏خاست، او را مى‏بوسيد و در جاى خود مى‏نشاند.

    همچنين او مى‏گويد: روزى پيامبر گلوى فاطمه را بوسيد، عرض كردم: اى رسول خدا، كارى كرديد كه پيشتر انجام نمى‏داديد!

    حضرت فرمود: اى عايشه، وقتى مشتاق بهشت مى‏شوم گلوى فاطمه را مى‏بوسم. (23)

    3- سلام پياپى

    تا مدتها پس از نزول آيه تطهير هنگامى كه پيامبر(ص) براى نمازهاى پنجگانه از منزل خارج مى‏شد نخست‏به در خانه فاطمه(س) مى‏رفت، دستانش را به دو طرف در مى‏گرفت و با صداى بلند مى‏فرمود: سلام بر شما، اى اهل بيت! (24)

    4- دلسوزى بر فاطمه(س)

    در روايات زيادى وارد شده كه آن حضرت با مشاهده سختى حال دختر عزيزش به شدت مى‏گريست.

    آرى، پيامبر مكرم اسلام(ص) عميق‏ترين احساسات پدرانه خويش را نثار فاطمه(س) مى‏نمود و اين برخوردها ناشى از احساسات و عواطف محض نبوده است وگرنه مى‏بايست‏با دختران ديگر خويش هم به همين شيوه برخورد مى‏كرد. از همين‏رو درمى‏يابيم كه اين شدت علاقه ناشى از اوج كمال فاطمه(س) و محبوبيت او نزد خداست.

    در حقيقت پيامبر(ص) در اين همه اظهار علاقه از خداوند متعال متابعت مى‏كرده است. گويى پيامبر(ص) وظيفه دارد موضع قرآن را در اين زمينه تفسير كند و مردم زمان خويش را به اين موضع‏گيرى آشنا نمايد.

    موضع قرآن نسبت‏به فاطمه(س) و خانواده او

    آيات زيادى چون آيه تطهير، مباهله، هل اتى و قربى در شان صديقه كبرى عليها السلام و خانواده‏اش نازل شده و مفسران تمام مذاهب اسلامى به آن اذعان دارند ما از همه به توضيح مختصرى از آيه مودت اكتفا مى‏كنيم.

    قرآن كريم مى‏فرمايد:

    «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى‏» (25)

    «اى رسول گرامى! به مردم بگو من در مقابل رسالت‏خويش از شما مزدى نخواهم جز آنكه به خويشاوندان من مودت ورزيد.»

    مودت عبارت از محبت‏شديد و علاقه‏اى است كه قلب انسان را فرا گرفته باشد. به عبارت ديگر مودت مرز بين دوست داشتن و عشق ورزيدن است. در اين آيه شريف مودت اهل بيت‏به عنوان مزد رسالت پيامبر اسلام تعيين شده و مفاد آيه اين است كه اگر كسى به خاندان پيامبر كه مورد نظر اين آيه هستند، مودت نورزد نسبت‏به نبى مكرم اسلام جفا روا داشته و حق او را ادا نكرده است.

    زمخشرى در كشاف روايت كرده است: وقتى اين آيه نازل شد گفتند: اى رسول خدا، خويشان تو كه مودتشان بر ما واجب شده كيانند؟

    آن حضرت فرمود: على، فاطمه و دو پسر ايشان. (26)

    در آيه ديگرى مى‏فرمايد: «ما سئلتكم من اجر فهو لكم‏» (27)

    «من هر مزدى از شما بخواهم براى خود شماست.»

    از اين آيه كريمه به دست مى‏آيد كه از مودت خويشان رسول اكرم(ص) كه در آيه قبل به عنوان مزد رسالت آن حضرت واجب شده نفعى عايد پيامبر(ص) نمى‏شود.

    بعلاوه رسالت و نبوت چيزى نيست كه انسان بتواند مزدى شايسته و لايق براى آن تقديم كند. و به همين علت قرآن كريم از پيامبران نقل مى‏كند كه همگى به پيروان خويش مى‏فرمودند: ما مزدى از شما نمى‏خواهيم. پاداش ما فقط با خداست. (28)

    چگونه نفع مودت عايد خود ما مى‏شود؟

    در آيه‏اى ديگر به بيان اين چگونگى پرداخته، مى‏فرمايد:

    «قل لا اسئلكم عليه من اجر الا من شاء ان يتخذ الى ربه سبيلا» (29)

    «بگو من مزد از كسى نمى‏خواهم مگر (همين كه) كسانى بخواهند راهى به سوى پروردگار خويش بيابند.»

    در واقع مودت اهل بيت كه همان مزد رسالت است راه عبوديت‏خداست. ايشان محور توحيد، و خانه‏هايشان مدارس تربيت‏بندگانى است كه مشتاق عمل به دين خالص پيامبرند. زمخشرى در كشاف مى‏نويسد: اين كلام مانند گفتار كسى است كه از روى دلسوزى تلاش كرده و براى تو مالى به دست آورده است. آنگاه به تو مى‏گويد من از تو هيچ پاداشى نمى‏خواهم جز اينكه در حفظ اين مال بكوشى و آن را از دست ندهى. حال اگر تو آن مال را براى خودت حفظ كردى در حقيقت پاداشى به او نداده‏اى ولى او اين حقيقت را به اسم ثواب و پاداش از تو تقاضا كرده است و به اين ترتيب دو مطلب را به او فهمانده است: 1- اينكه او به هيچ وجه طمع پاداش ندارد. 2- اينكه او نسبت‏به تو بسيار مهربان است و اگر تو مال را براى خودت حفظ كنى او همين را به عنوان پاداش از تو مى‏پذيرد.

    آنگاه اضافه مى‏كند: به جان خودم، رسول خدا(ص) نسبت‏به قوم خود و مردمى كه براى هدايتشان مبعوث شد بيش از اين دلسوز و مهربان بود. (30)


    پى‏نوشتها:

    1- خصائص نسائى، ص 35 و كنزالعمال، ج‏6، ص 220.

    2- فضائل الخمسة، ج‏3، ص 5-15.

    3- كتاب فضائل الخمسة من الصحاح السته، ج‏3، ص 151 مجموعه‏اى است مشتمل بر فضايل و مناقب نبى مكرم اسلام(ص)، على(ع)، فاطمه(س) و امام حسن و امام حسين كه به همت‏سيد مرتضى حسينى فيروزآبادى (از علماى معاصر شيعه) از كتب معتبر علماى اهل تسنن جمع‏آورى شده است.

    4- ذخائر العقبى، ص‏39 و ميزان الاعتدال ذهبى، ج 2، ص 72.

    5- كنزالعمال. ج‏7، ص 111.

    6- فضائل الخمسة، ج‏3، ص‏137.

    7- همان، ص‏146.

    8- صحيح ترمذى، ج 2، ص‏306.

    9- مستدرك الصحيحين، ج 2، ص 152.

    10- معجم هيثمى، ج‏9، ص 184.

    11- اسد الغابة، ج 5، ص‏269.

    12- كنزالعمال، ج‏7، ص 102.

    13- اسد الغابة، ج 5، ص 510.

    14- كنزالعمال، ج‏6، ص‏219.

    15- فرائد السمطين، ج 2، ص 30.

    16- همان، ص 45.

    17- همان، ص‏67.

    18- همان، ص 68.

    19- همان، ص 35.

    20- اسد الغابة، ج 5، ص 520 و الاستيعاب، ج 2، ص 752.

    21- فاطمة زهرا از ولادت تا شهادت، ترجمه دكتر حسين فريدونى، ص‏227.

    22- مستدرك الصحيحين، ج 1، ص 498 و ج‏3، ص‏6-155.

    23- صحيح ترمذى، ج 2، ص‏319.

    34- فرائد السمطين، ج 2، ص 50 و 61.

    25- سوره شورى، ايه‏23.

    26- تفسير كشاف، ج 4، ص‏219.

    27- سوره سبا، آيه‏47.

    28- براى نمونه: سوره شعرا، آيات‏109-127، 145، 164 و 180.

    29- سوره فرقان، آيه‏57.

    30- تفسير كشاف، ج‏3، ص 288.

    نوشته شده توسط سید محمد در شنبه چهارم خرداد 1387
     لينك مطلب      

    كلمات و سخنان اين بزرگواران حكايت از كرامت و عظمت والاى اين بانوى عالمه دارد:

    1- فاطمه عليها السلام از نگاه امام اميرالمؤمنين عليه السلام

    در آخرين لحظات عمر مبارك حضرت فاطمه عليها السلام وصاياى خويش را به همسرشان مى‏نمودند كه «اى پسرعمو! توهرگز مرا در دوران زندگى دروغگو وخائن نيافتى و هرگز با فرمانت مخالفت نكردم.» على عليه السلام كه شاهد درگذشت تنها ياور و تسلى بخش خود است، مى‏فرمايد: «پناه به خدا! تو داناتر و پرهيزگارتر و گرامى‏تر و نيكوتر از آنى كه من به جهت مخالفت كردنت‏با خود، تو را نكوهش كنم. دورى از تو و احساس فراقت‏برمن گران خواهد بود ولى گريزى از آن نيست. به خدا سوگند! با رفتنت مصيبت رسول خدا صلى الله عليه و آله را برمن تازه كردى. انالله و انااليه راجعون از اين مصيبت‏بزرگ و دردناك و تاثرآور و حزن‏انگيز!» (1)

    دقت دركلام على عليه السلام در اين لحظات شدت علاقه و احترامش را به فاطمه عليها السلام مى‏رساند. در نگاه امام على عليه السلام فاطمه در چنان مرتبه والايى از زهد و خداترسى و عمل به احكام الهى قرار دارد كه تصور مخالفت او با همسرش ممكن نيست. حضرت على عليه السلام در پاسخ به ادعاهاى بى‏اساس معاويه مبنى بر فضايل امويان در نامه‏اى مى‏نويسد: «... دو سيد جوانان اهل بهشت از ماست و «صبية النار» از شماست، كودكانى كه نصيب آنان آتش گرديد. بهترين زنان جهان از ماست. و «حمالة‏الحطب‏» آنكه هيزم كشد براى دوزخيان از شماست. اين فضليت‏ها از ماست و آن فضيلت‏ها از شماست...» (2)

    در شعرى كه به ايشان منسوب است، مى‏فرمايد: «من به فاطمه و فرزندانش مباهات مى‏كنم! آن گاه به رسول خدا صلى الله عليه و آله افتخار مى‏كنم در آن هنگام كه فاطمه را به همسرى من درآورد.» (3)

    شخصيت والايى چون حضرت على عليه السلام به همسرى بانوى جهان افتخار مى‏كند و همسرى با او را ملاك برترى خود و شايستگى‏اش بر رهبرى اسلام مى‏داند.

    2- فاطمه عليها السلام از نگاه امام حسن مجتبى عليه السلام

    امام حسن عليه السلام در موارد بسيارى از مادرشان سخن گفته‏اند. من جمله: «شبى ديدم مادرم در محراب به نماز ايستاده است و تا طلوع خورشيد مشغول ركوع و سجود بود و شنيدم براى يكايك مردان و زنان دعا مى‏كرد و آنان را نام مى‏برد ولى براى خود چيزى نخواست. عرض كردم: مادر! چرا همان گونه كه براى ديگران دعا مى‏كنى، براى خود دعا نمى‏كنى؟ فرمود: فرزندم! اول همسايه بعد از آن خانه.» (4)

    3- فاطمه عليها السلام از نگاه امام حسين عليه السلام

    در روز عاشورا، در آن هنگام كه لشكر دشمن امام حسين عليه السلام را احاطه كرد. ضمن خطبه مفصلى فرمودند: «مرا بين كشته شدن و ذلت مخير كرده‏اند و من هرگز تن به پستى نمى‏دهم. خدا و رسول مرا از چنين كارى باز مى‏دارند. همچنين نياكان پاك و دامن‏هاى مطهر و پاكيزه اجازه چنين پذيرشى را به من نمى‏دهند.» (5)

    در يك كلام، امام حسين عليه السلام دليل پايمردى و مقاومت‏خويش را تربيت الهى فاطمه عليها السلام مى‏داند.

    امام حسين عليه السلام نقل مى‏كند: «آن زمان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در خانه ام‏سلمه بود، صرصائيل (يكى از فرشتگان الهى) نزد پيامبر آمد و عرض كرد: نور را به عقد نور درآور. پيامبر فرمود: چه كسى را براى چه كسى؟ گفت: دخترت فاطمه عليها السلام را براى على‏ابن‏ابى‏طالب. سپس در حضور جبرئيل و ميكائيل و صرصائيل فاطمه را به عقد على درآورد.» (6) دخترم فاطمه را بدان جهت فاطمه ناميدند كه خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش جهنم به دور نگه مى‏دارد.

    4- فاطمه عليها السلام از نگاه امام سجاد عليه السلام

    امام سجاد عليه السلام مى‏فرمايد: «وقتى كه قيامت فرا رسد، منادى ندا مى‏دهد: در اين روز، ترس و اندوهى به خود راه ندهيد. همه خوشحال از اين عفو عمومى سربالا مى‏برند. فاطمه عليها السلام وارد محشر مى‏شود و گفته مى‏شود كسانى كه به آيات ما ايمان آوردند و مسلمان شدند به جز مسلمانانى كه دوستدار اهل‏بيت هستند، همگى سرها را بزير اندازند. آن گاه اعلام مى‏شود: اين است فاطمه دخت محمد صلى الله عليه و آله. او و همراهانش به سوى بهشت مى‏روند. خداوند فرشته‏اى را خدمت وى مى‏فرستد و مى‏گويد: حاجتت را از من بخواه!

    فاطمه عرض مى‏دارد: پروردگارا! حاجت من آن است كه مرا و كسانى را كه فرزندان مرايارى كردند، مورد عفو قرار دهى.» (7)

    5- فاطمه عليها السلام از نگاه امام محمدباقر عليه السلام

    امام باقر عليه السلام به جابر روايت كردند كه: «... چون قيامت‏شود، جبرئيل ندا مى‏دهد: خديجه دختر خويلد كجاست؟ مريم دختر عمران، آسيه دختر مزاحم، ام كلثوم خوهر موسى كجايند؟ آنان از جاى بر مى‏خيزند... اى اهل محشر! امروز من كرامت را براى محمد و على و حسن و حسين و فاطمه عليهم السلام قرار دادم. سرها را پايين بياندازيد و چشمها را فرو ببنديد، چون فاطمه مى‏خواهد به بهشت‏برود. سپس جبرئيل ناقه‏اى بهشتى مى‏آورد و آن حضرت را به بهشت مى‏برد و ليكن ايشان وقتى نزديك بهشت مى‏رسد درنگ مى‏كند. خداوند مى‏فرمايد: درنگ شما براى چيست؟

    فاطمه مى‏گويد: پروردگارا! دوست دارم در چنين روزى مقامم شناخته شود. خداوند مى‏فرمايد: اى دختر حبيبم! برگرد و نظر افكن و هركس را كه دوستى تو يا دوستى يكى از فرزندان تو در دلش باشد، او را گرفته و وارد بهشت كن.» در ادامه امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد: «به خدا سوگند! اى جابر در آن روز فاطمه شيعيان و دوستانش را همانند پرنده‏اى كه دانه خوب را از دانه بد جدا مى‏كند، از بين جمعيت جدا مى‏كند.» (8)

    6- فاطمه عليها السلام از نگاه امام جعفر صادق عليه السلام

    مرحوم مجلسى در ضمن روايتى از امام صادق عليه السلام نقل مى‏كند: «فاطمه، صديقه كبرى است. محور حركت انسانهاى گذشته، معرفت و شناخت‏حضرت فاطمه بوده است.» (9) سيد هاشم بحرانى روايت ديگرى از امام صادق عليه السلام نقل مى‏كند كه: «نبوت هيچ پيامبرى تكميل نشد مگر اين كه به فضيلت آن حضرت اقرار نموده، محبت او را دارا باشد.» (10) امام صادق عليه السلام در ذيل آيه شريفه «اناانزلناه فى‏ليلة‏القدر» ; مى‏فرمايد: منظور از «ليلة‏» فاطمه و منظور از «قدر» خداوند است. هركس فاطمه را آن گونه كه سزاوار است، بشناسد، «ليلة‏القدر» را درك كرده است.» (11)

    7- فاطمه عليها السلام از نگاه امام موسى كاظم عليه السلام

    امام كاظم عليه السلام مى‏فرمايد: «همانا فاطمه، صديقه و شهيده است.» (12) سليمان جعفر مى‏گويد: از امام كاظم عليه السلام شنيدم كه فرمودند: «در خانه‏اى كه اسم محمد يا على، حسن، حسين، جعفر، عبدالله و از زنان فاطمه باشد، فقر و تنگدستى وارد نخواهد شد.» (13)

    8- فاطمه عليها السلام از نگاه امام رضا عليه السلام

    امام رضا عليه السلام از اجداد گراميش نقل مى‏كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمودند: سه فضيلت‏به تو داده شد كه به من داده نشده است. على عليه السلام عرض كرد: چه چيزهايى به من داده شده است؟ فرمود: تو پدر زنى چون من دارى كه من چنين پدر زنى ندارم، همسرى چون فاطمه به تو داده شده كه به من داده نشده است، حسن و حسين به تو داده شده كه به من داده نشده است.» (14) امام رضا عليه السلام از پدران بزرگوار خود از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى‏كند كه پس از ازدواج على و فاطمه عليهما السلام خداوند عزوجل فرمودند: «اگر على عليه السلام را نمى‏آفريدم براى دخترت فاطمه همتا و همسرى در روى زمين يافت نمى‏شد.» (15)

    9- فاطمه عليها السلام از نگاه امام جواد عليه السلام

    امام جواد عليه السلام خطاب به موسى بن قاسم كه گفت: در حج از طرف مادرت نيز زيارت كردم و گاهى هم نكردم; فرمودند: «آن را زياد كن، زيرا كه برترين چيزى است كه بدان عمل مى‏كنى.» (16) زكريا بن آدم نقل مى‏كند: «در محضر امام رضا عليه السلام بودم كه امام جواد عليه السلام در حالى كه بيش از چهار سال از عمرش نگذشته بود، وارد شد. وقتى نشست دستش را روى زمين قرار داد و سر به آسمان بلند نمود و مدتى طولانى به فكر فرو رفت. امام رضا عليه السلام فرمود: جانم فدايت! چرا اين چنين در انديشه‏اى؟ پاسخ داد: به جهت‏ستم‏هايى كه نسبت‏به مادرم فاطمه عليها السلام انجام دادند.» (17)

    10- فاطمه عليها السلام از نگاه امام هادى عليه السلام

    آن حضرت در مورد علت نامگذارى حضرت صديقه طاهره عليها السلام به «فاطمه‏» ، از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى‏كند: «دخترم فاطمه را بدان جهت فاطمه ناميدند كه خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش جهنم به دور نگه مى‏دارد.» (18)

    11- فاطمه عليها السلام از نگاه امام حسن عسكرى عليه السلام

    امام حسن عسكرى عليه السلام از امام على عليه السلام، از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى‏كند كه: «آن هنگام كه خداوند آدم و حوا را آفريد، آنان در بهشت‏به خود مباهات مى‏كردند. آدم به حوا گفت: خداوند هيچ مخلوقى بهتر از ما نيافريده است. خداوند به جبرئيل فرمود: اين دو بنده‏ام را به فردوس برين ببر! زمانى كه وارد فردوس شدند، چشمانشان به بانويى افتاد كه جامه‏اى زيبا از جامه‏هاى بهشتى در برداشت و تاجى نورانى بر سرگذاشته و دو گوشواره درخشان به گوشش آويخته بود و بهشت از پرتو نور چهره‏اش درخشان بود. حضرت آدم به جبرئيل گفت: حبيبم جبرئيل! اين بانو كه از زيبايى چهره‏اش بهشت نورانى گشته، كيست؟ گفت: او فاطمه دختر محمد صلى الله عليه و آله پيامبرى از نسل تو است كه در آخرالزمان خواهد آمد. گفت: اين تاجى كه برسردارد، چيست؟ پاسخ داد: شوهرش على‏بن ابيطالب عليه السلام است. گفت: اين دو گشواره كه بر دو گوش او است چيست؟ پاسخ داد: دو فرزندش حسن و حسين مى‏باشند. آدم گفت: حبيبم! آيا اينان پيش از من آفريده شده‏اند؟ گفت: بلى، اينان در علم مكنون خداوند چهارهزار سال پيش از آن كه تو آفريده شوى، وجود داشتند.» (19)

    12- فاطمه عليها السلام از نگاه امام مهدى (عج)

    حضرت بقية‏الله (عج) فرمودند: «دختر رسول خدا فاطمه عليها السلام براى من سرمشق و الگوى نيكويى است.» (20) امام مهدى عليه السلام كه با ظهور خويش عالم را متحول مى‏سازد، حضرت فاطمه عليها السلام را الگوى عملى و حكومتى خويش مى‏شمرد و اين، حكايت از مقام عظماى بانوى عالم، حضرت زهرا عليها السلام دارد.

    آنچه مطرح شد، قطره‏اى از درياى وجود فاطمه عليها السلام بود. (21) به اين اميد كه در قيامت ما را مشمول عنايت و شفاعت‏خود قرار دهد.

    پى‏نوشت‏ها:

    1- فاطمة‏الزهرا من المهد الى‏اللحد، ص 609 و 610; روضة‏الواعظين، ص 151.

    2- نهج البلاغه، نامه 28.

    3- ديوان امام على‏ابن‏ابى‏طالب (ع)، محمدعبدالرحمن عوض، ص 65.

    4- بحارالانوار، ج 43، ص 81 و 82، حديث 3.

    5- همان، ج 45، ص 9.

    6- همان، ج 43، ص 123، حديث 31.

    7- عوالم العلوم، 11/2/1780 و 1779.

    8- بحارالانوار، ج 43، ص 64.

    9- همان، ص 105.

    10- مدينة‏المعاجز به نقل: فاطمة‏الزهرا بهجة‏القلب المصطفى، ص 86.

    11- بحارالانوار، ج 43، ص 65، حديث 580.

    12- مرآة‏العقول، ج 5، ص 315.

    13- سفينة‏البحار، ج 4، ص 295.

    14- مسندالرضا، ج 1، ص 119، حديث 81.

    15- همان، ج 1، ص 141، حديث 177.

    16- اصول كافى، ج 4، ص 314، حديث 2.

    17- بحارالانوار، ج 50، ص 59.

    18- لسان الميزان، ج 3، ص 346.

    19- بحارالانوار، ج 53، ص 180.

    20- اهم منابع از كتب روايى و مذهبى بوده است. بويژه اصول كافى و بحارالانوار و مجلات پيام زن و آينه عصمت.

    نوشته شده توسط سید محمد در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387
     لينك مطلب      


  • درباره وبلاگ
  • با سلام .
    این وبلاگ شخصی و وابسته به هیچ هیئت یا گروهی نمی باشد
  • نقل قول از
  • لینکدونی
  • آرشیو موضوعی
  • نویسنده سیدمحمد
  • لوگوی سایت
  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
     
    :جستجو در همین صفحه

     
  • آمارسایت
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin

  • کدهای شما

  • السلام علیک یا حسین بن حیدر
  • Design By TAKP30
  • طراحي قالب با

     
    POWERED BY
    BLOGFA.COM

    کپي برداري از مطالب وبلاگ مجاز ميباشد .

    All Rights Reserved 2005-2006 © by lovesickhosein.blogfa.com

    </